تبليغاتX
احساس





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان


موضوعات :

آمار وبلاگ :

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت


لوگوي دوستان

كد جاوا :
ღاحســــاسღ

به نام خدای احســــــاس


سلام به دوستان دوست داشتنی.

از تمامی دوستانی که واسه وبلاگ زحمت میکشن وهروز به وبلاگ سرمیزننو با نظراتشون منو همیاری میکنن قدر دانی ویژه ای دارم .

منم به امیدتون وبلاگو اپ میکنم امیدوارم مورد رضایت دوستان عزیز باشد.مرســی

به امید روزی که تمام پیامک های جهان این باشد.................مهدی فاطمه امد





نويسنده: M.H.Z مورخ: شنبه بیست و سوم مهر 1390 در ساعت: 0:1
Majid Yahyaei - Forgive

ببخش اگه تو گریه هام، دو رنگی و ریا نبود

ببخش اگه تو گریه هام، دو رنگی و ریا نبود
اگر که دستام مثل تو، با کسی آشنا نبود
ببخش اگر تو عشقمون، کم نمیذاشتم چیزی رو

ببخش که یادم نمی ره، اون روزای پاییزی رو

ببخش اگه تو قصه امون، دو رنگ و نامرد نبود

ببخش که عاشقت بودم، خسته و دلسرد نبودم
ببخش که مثل تو نشد خیانت و یاد بگیرم

اگر که گفتم به چشام، بذار واسه تو بمیرم


لیاقت دست های تو، بیشتر از این نبود عزیز
من نمی خوام گریه کنی، برای من اشکی نریز
لیاقت چشمای تو نگاه پاک من نبود
من و ببخش من و ببخش، دلم از تو جدا نبود




نويسنده: M.H.Z مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 در ساعت: 8:6
|+|

خانوم یه لحظه قبل از اینکه همو ترک کنیم
می خوام مث دفه های قبل منو درک کنی
خانومی تو با مزه ای و چشای زاغ داری
ولی ما تو زندگی یه سینه داغ داریم
بمیرم واسه اون گونه های نم دیدت
میدونم منو میخواد چشای غم دیدت
عزیزم قلبم همیشه پیش تو اسیره
خانوم زیر تو فرشه زیر من حصیره
مگه اینکه معجزه بشه این عشق نمیره
یا وقتی با تو ام قلبم آروم نگیره
هــــــــــیـــــــــس

گوش کن خانوم بذار بکنم صحبت
ما مجبوریم بگیریم یارانه ی دولت
تو با من فرق داری ما مال جنوب شهریم
شبا کلبه میخوابیم رو به جنوب غربی
شما شبا رو تخت پر قو میخوابی
ولی ما سقف مونه آسمون مهتابی


من که تورو خواستم بابام سرمایه دار نبود
خونمون گرم ترین تو سرمای سال نبود
هرکی تورو بخواد باید باباش پولدار باشه
امیدوارم بالا خوای تو یه پولدار باشه
مث من عاشق و دیوونت خوبه باشه
اگه بنز نداره زیر پاش کوپه باشه
امیدوارم تو رو جاهای خاص ببره
کادو واست انگشتر الماس بخره
آرزوی من با تو یه جای با کلاسه
که واست بخرم یه فنجون کافه گلاسه
متاسفم که کاری از دستم بر نیومد
جیب من خشک و برگ سبزم تر نیومد
ولی تو هستی پولدار ترین دختر رشت
من همیشه بوده هفتم گروی هشت
یه حرفایی هست که پشت میکروفون نمی تونم بگم
یه مسائلیم هست که من نمی خونم یکم
پدرت بهم گفت دیگه رشت تورو نبینم
گفتم جونمو میدم یه قطره اشکتو نبینم
خودت بخوای بابات نمیذاره با من باشی
تو سختیا رفیق فابم باشی
حتی خداهم میگه عشقتو بده بره
شعر من دیس لاو نیس همش درد و دله
تو واسم ازرش داری قد صدا و كارم
اگه جداهم بشیم از دور هواتو دارم
نه اینکه بیخیالت شم و به فکرت نباشم
من همیشه میخواستم تو بغضت صدا شم

خانوم بدون نفسم همیشه بوی تو داره

 طعم لبات عطر تنت بوی بهاره
خانومی عکس تو همیشه روی دیواره
 یادگاریت از این به بعد دود سیگاره

من یکی ام که شبا چشاش خواب نداشت

کسی که راحت غرورو زیر پاش گذاشت
مث اونا نیستم که رو پول میخوابن
همونا که از امثال تو پول میقاپن
من تو زندگی به هیشکی تکیه ندادم
مردمم بهم محبتو هدیه ندادن
یادته گفتی مگه قلبت سنگه آقا
گفتی غروب جمعه اس دلم تنگه آقا
گفتم عزیز دلم من برات چی بکنم ؟
برم جلوی بابات قمه کشی بکنم ؟
دوس داری جای اینکه وسط پارک ترکت کنم
کتمو بکنم بهت بدم گرمت کنم
ولی نمیذارم این جدایی سخت تر بشه
که ببینم گونه هات اون وقت تر بشه
پس با دست کشیدن رو گونت خوشکلت میکنمو
 با یه بوسه وسط پارک ولت میکنم

خانوم بدون نفسم همیشه بوی تو داره

 طعم لبات عطر تنت بوی بهاره
خانومی عکس تو همیشه روی دیواره
 یادگاریت از این به بعد دود سیگاره

ههههههههههههههههه برید حالشوو ببرید خانمی من که کرـــــــــتم باووو هههههه





نويسنده: M.H.Z مورخ: پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 در ساعت: 7:41
|+|
ببخشیداااااا جنس مونث همینه دیگه هههه

با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد. شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم. از زن اصرار و از شوهر انکار. در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها. زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را. تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی. زن با کمال میل می‌پذیرد. در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده. زن می‌پذیرد. “چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌. زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟ مرد با آرامی گفت :آری. زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.

مزه میریزی ؟ میگماااا یه مین میای ادامه ی مطلب بقیش اونجاست ههههههههههه




ادامه مطلب

نويسنده: M.H.Z مورخ: دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 در ساعت: 5:1
|+|
آلووووچه خشوووووو
سلااااااااااااام خشوووووووووووها ههههههههههههه

فکر کنم این داستان برای مشروطی ترم 2 به دردم بخوره هههههههههه

قابل توجه اونایی که مزه میریزن ههههههههههههه

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». پدر با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:


پدر عزیزم،
...........پدر



ادامه مطلب

نويسنده: M.H.Z مورخ: شنبه نهم اردیبهشت 1391 در ساعت: 7:23
|+|
خیلی تنهااااااااام ولی نه هیچی
يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ....





نويسنده: M.H.Z مورخ: یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 در ساعت: 2:37
|+|
ღلبم خندونه اما باز ....ღ
لبم خندون امّا باز ،تو قلبم کلی غم دارم درسته مهره امّا باز ، بدون مهرت رو کم دارم


دلم باز بی قرار امشب ، چشو به جاده می دوزه تاپاییز شد سفر کردی ، الان چند سال و هفت روزه


من از مهرم تو بی مهری ، این روزا هم میره آره اگر که بشکنه بغضم ، عجب بارونی می باره


شاید پاییز رو رد کردم ، با این شمعی که می سوزه دارم دق میکنم سخته ،تازه این هفتمین روزه


اگر امشب بیاد بارون ، تو رو حس میکنم پیشم دعا کردم بباره چون ، میخوام امشب بهاری شم


شاید این حسه پاییزه ، که من برگامو می ریزم* ولی بی تو چقدر سخته ، عبور از فصل پاییزم





نويسنده: M.H.Z مورخ: جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 در ساعت: 19:32
|+|
ღهههههه آخ آخ اینجوری مخ بزن هههههههه ღ
مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت . این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد ، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان ، به راه خود ادامه می دادند .....



ادامه مطلب

نويسنده: M.H.Z مورخ: شنبه نوزدهم فروردین 1391 در ساعت: 9:54
|+|
ღاول رئیس آیاღ

یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه

چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه.....



ادامه مطلب

نويسنده: M.H.Z مورخ: جمعه یازدهم فروردین 1391 در ساعت: 7:56
|+|
ღعشق عشق عشقღ

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان  را معنا می کنند.

 

برخی «دادن گل و هدیه» و« حرف های دل نشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،

داستان کوتاهی تعریف کرد ................:



ادامه مطلب

نويسنده: M.H.Z مورخ: دوشنبه هفتم فروردین 1391 در ساعت: 10:39
|+|